محمود شهابي
75
النظرة الدقيقة في قاعدة بسيط الحقيقة
ويعجبني ان أورد هنا أبياتا ممّا نظمتها بالفارسيّة « 1 » يناسب هذا المقام عسى ان ينتفع بها أهلها ؛ قلت بعد عدّة ابيات : هر آن چيزى كه گاهى هست وگه نيست * عدم را از سه رو آمد گرفتار ز « پى » و « ز پيش » و « با خود » پس چگونه * بود از خود ، بخود بر جا وپا دار ؟ نيايى در جهان چيزى تو ثابت * چه بيجان وچه رويان وچه جاندار كلان وخرد در گيتى نپايد * گرايد سوى نابودى چو گل ، خار همان خورشيد وماه واختران هم * تو ثابتشان بخوانى يا كه سيّار چه برجيس وچه كيوان وچه بهرام * چه زهره آنكه باشد رامشش كار سخن كوته زمين چون آسمان هم * چه دريا وچه هامون وچه كهسار انرژى يا اتر يا پاكمايه « 2 » * أتم يا هرچه خواهى نام بگذار همه سرگشته وبرگشته روزند * همه ناچيز ونابودند وناكار جان چيزى بجز اينان نباشد * ندارد « جمله » هم حكمي جداكار كجا يارست گفتن پس كه گيتى * بخود باشد ز خود آمد پديدار ؟ بخود باشنده گر بودى نمىبود * دگرگون وبنا بودى گرفتار بخود پس نامده وز خود نباشد * نپايد هم بخود نابود نادار بجز هستى « بود هرچيز ، آرى ، * سيه رخساره ونادارويى بار ز « هستى » شد جهانرا روى اسپيد * وز آن هرچيز را با ديد ، آثار پديدآرندهء هرچيز ، هستى است * چو هست أو خود بخود پيدا وپادار « نبود » و « نيستى » نايد به « هستى » * نه هم « هستى » شود آنرا بسر ، بار شود روشن ، بلى با « روشنايى » * هرآن پيكر كه باشد تيره وتار
--> ( 1 ) - تاريخ انشاء الأبيات متأخر عن انشاء تلك الرسالة ، أولا ، والان وقد تصديت لنقلها من المسوّدة رايت ايراد الأبيات مناسبا فأوردتها هنا . ( 2 ) - المادة اللطيفة ، كما يقال .